تبليغاتX
درد حسرت و چند نکته








درد حسرت و چند نکته

سخنی با خویش

بسم هو

یاهو یامن لاهو الا هو

 

به: حضرت معبود یکتا، رحمن و رحیم، جناب الله

از: بنده جاهل و معصیت کار

 

یاسلام

         دورود بر آخرین فرستادهتان و خاندان پاکش- بدین وسیله اعلام میدارد اینجانب عبدگناه کار حضرتعالی از خدا بودن خسته شده وخواستار بندگی و تسلیم امر شما خالق یکتا می باشم .

لذا خواشمند است توبه این حقیرِ ذلیل را پذیرفته و این گمراه صراط مستقیم را هدایت فرمایید.

با تشکر از تمام نعمتهایتان

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 8:27 توسط سید صالح فخاری|



هر گاه احساس کردی عالم شدی بدان دربهای جهل به روی تو باز گشته.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 10:46 توسط سید صالح فخاری|



                                بسم هو 


یا رب ای کاش کنارت بودم 

همچنانی که کنار بودی

یارب ای کاش یارت بودم

همچنانی که تو یارم بودی



یارب ای کاش برای یارت

آنچنانی بودم که ........

نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1390ساعت 8:2 توسط سید صالح فخاری|



بسم هو

امام ساجدین و عارفین امام سجاد علیه السلام می فرمایند:

هلاک شد آن که راهنمای حکیمی ندارد تا ارشادش کند. 

طی این مرحله بی همرهی خضر مکن ... ظلمات است بترس از خطر گمراهی

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم شهریور 1390ساعت 11:8 توسط سید صالح فخاری|



بسم هو

پروندهی پر از ...... 

روحی کِدر از ........

عشقی نیمه در ............

راهی بی انتها اما ..........

 

چاره ای جز گریه نمانده

چه کنیم 

چه چاره سازیم

که را صدا بزنیم

 

نوشته شده در یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعت 10:50 توسط سید صالح فخاری|



******************************************************************************************

به نام عاشقان او

وای از این و آن ....

بخودم میگم  آیا مرگ اول خوشبختیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  اما وقتی چشمم به دستام می افته می فهمممممممممممممممم  ..........   نه نه نه نه نه .......

خیلی خیلی  اون دنیارو دوست دارم اما دستم خالیه،  بعضی اوقات این دنیا برام اینقدر کوچیک میشه تا جایی که نمی تونم توش نفس راحتی بکشم بعضی اوقاتم ................................ هٍی روزگار

گیج گیجم ........... حالم خوب نیست...................

نمی دونم راه رو گم کردم یا راهنما رو  یا هردو رو یا هیچ کدوم یا ...............................

 

خدایا،  معبودا

"خیلی دلم برات تنگ شده "

 

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم فروردین 1390ساعت 19:1 توسط سید صالح فخاری|




 بسم هو

راه این است و  نه آن 


ِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقُ ع أَ مَا تَحْزَنُ أَ مَا تَهْتَمُّ أَ مَا تَأْلَمُ قُلْتُ بَلَى وَ اللَّهِ قَالَ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ مِنْكَ فَاذْكُرِ الْمَوْتَ وَ وَحْدَتَكَ فِي قَبْرِكَ وَ سَيَلَانَ عَيْنَيْكَ عَلَى خَدَّيْكَ وَ تَقَطُّعَ أَوْصَالِكَ وَ أَكْلَ الدُّودِ مِنْ لَحْمِكَ وَ بَلَاكَ وَ انْقِطَاعَكَ عَنِ الدُّنْيَا فَإِنَّ ذَلِكَ يَحُثُّكَ عَلَى الْعَمَلِ وَ يَرْدَعُكَ عَنْ كَثِيرٍ مِنَ الْحِرْصِ عَلَى الدُّنْيَا.

 

ابو بصير گفته است، امام صادق به من فرمودند: آيا هيچ گاه دردمند و دژم و اندوهگين نمى‏شوى؟ گفتم: چرا به خدا سوگند. فرمودند: هر گاه چنين مى‏شوى، مرگ و تنهايى خودت را در گور به ياد آور كه تخم چشمهايت بر گونه‏هايت فرو ريخته و مفاصل تو از يك ديگر گسسته و كرمها از گوشت تو مى‏خورند و پوسيدگى خود را به خاطر آور و اينكه از دنيا بريده و كوتاه دستى، كه اين كار تو را به عمل وامى‏دارد و از آزمندى نسبت به دنيا باز مى‏دارد.

أمالي الصدوق        ص 345    المجلس الخامس و الخمسون‏

نوشته شده در سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت 20:36 توسط سید صالح فخاری|



بسم هو

وها انا ذا.....

 

الهی و ربی و سیدی و مولای، چقدر دوست داشتم حس کنم که در آغوش مهربان شمایم

 اما، چه کنم که تمام حس خود را بر اثر بیماری ها مختلف از  دست داده ام ................

 

خدایا !!!!! کمکم کن تا ببینم و بشنوم و...

 

نوشته شده در پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 9:21 توسط سید صالح فخاری|



بسم هو

یا مِفتح الاابواب 

در قفس ای به نام "جسم" گیر کرده ام و نمی توانم پرواز کنم و هر چه تقلا می کنم بیشتر خسته می شوم !!!!

 شبیه مرغ عشقی شده ام که در تنهایی خود؛ خویش را به در و دیوار قفس می زند.......

درب قفس که بسته است هیچ، چرا دیواره هایش از بتن است. آخ دلم برای پرواز چه تنگ شده ............

اما می دانم گشودن این درب فقط بدست یک بزرگوار  باز می شود.  آن هم امیر قافله عشق، عزیز حضرت مادر، چهاردهمین اختر، هادی و سرور حضرت مولا بقیه الله اکبر است . باشد که گوشه چشمی به ما کنند     

نوشته شده در جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 10:17 توسط سید صالح فخاری|



یا طبیب من لا طبیب له

چه کنیم

چه چاره سازیم

 که را صدا بزنیم 

...............................................چه می خواستیم و چه شد............................................. ..

می خواستم ببینمت اما نمی شود

 با این همه جدایی دلها نمی شود

می خواستم کنار تو باشم تمام عمر

اما گناه از بر من وا نمی شود

آقا جانم........

می خواستم به  سوی تو یک شب سفر کنم

اما چه حیف یکه و تنها نمی شود

 (یکی نیست با تو آشنا باشه آدرس تو رو بلد باشه دست منو بگیره منو بیاره پیشت

اینجوریم که من همش گم می شم)

آقا جان هم در دلم تو هستی......

هم نفس زشت من.......

 در یک حرم دو عشق چرا جا نمی شود

(باید این نفس شیطانی رو بیرون ریخت، مهار کرد

آقا یه دستی به دلم بزار مهدی (عج) جان)

 تعجیل کن.....

وگرنه که از دست می روم.........

 

تمام سخن همین بود که در ابیات بالا ذکر گشت...........................

نوشته شده در جمعه هشتم بهمن 1389ساعت 10:30 توسط سید صالح فخاری|




مطالب پيشين
» استعفاء نامه
» درب جهل کجاست؟
»
» استاد نداشتن= بیچاره بودن ای ................
» گمشده
»
» نوش دارویی برای جوانان این عصر
»
» """""""""""""""""""""""""""""اسیر شدم """""""""""""""""""""""""""""""""
» به فدای یک اسم
Design By : ParsSkin.Com